شمع شبهای یتیمانی یا مولا علی![]()
یا علی شیره خدا سرور و سالارم تویی![]()
نوره ایمانم علی![]()
جانه جانانم علی![]()

آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟
شمع شبهای یتیمانی یا مولا علی![]()
یا علی شیره خدا سرور و سالارم تویی![]()
نوره ایمانم علی![]()
جانه جانانم علی![]()

توبه می کنم
دیگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن
توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم
حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود
چشمانم را می بندم
توبه می کنم دیگرعاشق نشوم
قلبم را دور می اندازم
برای همیشه
و به کویر تنهایی سلام می کنم...
شکسپير ميگه به دنباله کسی نباش که بتوني با اون زندگي کني
بلکه به دنباله کسي باش که نتوني بدون اون زندگي کني
قلبم محکوم شد به شکستن ... غرورم محکوم شد به خرد شدن ...
احساسم محکوم شد به بازي گرفته شدن ... دلم محکوم شد به تير خوردن ...
چشمانم محکوم شدند به باريدن ... خاطراتم محکوم شدند به فراموش شدن ...
و اما عشقت محکوم شد که اسير بشود در ميان قطره قطره خونم ...
در ميان جاي جاي قلبم ... و در ميان تکه تکه هاي قلب تکه تکه ام
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داري. چقدر سخته توخيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديدیش نتونی حتی سلام بدی..... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونهاي اشک گونهاتو خيس کنه، اما مجبور باشي بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري
کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني.
پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ،
پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا،
بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني
تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخدو
در پیچ و خم گیسوان تو رد پای کودکی من است
دستهای تو هنوز بوی لالایی می دهد
بوی پونه
بوی خوب شکفتن
بوی گریه های گاه و بیگاه من
برای سرودن تو باید
واژه های تازه ای به دنیا آیند
واژه هایی که هیچ کس نشنیده است
واژه هایی که هیچ شاعری ننوشته است
دستهای تو زیباترین مکان
متين ترين كلمه "عشق" جذاب ترين كلمه "آشنايي" پاكترين كلمه "وجدان" تلخترين كلمه "جدايي" زشترين كلمه "خيانت" سخت ترين كلمه "تنهايي" بد ترين كلمه "بي وفايي
وقتی هستی نيستم وقتی نيستی هستم وقتی هستم نيستی وقتی نيستم هستی ای همهی نيست شدهی هستیه هستيه من، نيست ميشود وقتی تو نيستی
گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم
شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم
شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
چرا اونی رو که دوست داریم جلو بقیه کمش میاریم بهش توجه نمیکنیم!
مثلا وقتی که با اون طرف و چند تا از دوستامون میریم بیرون اصلا با اونی که فقط و فقط به خاطر ما امده بیرون حرف نمیزنیم و پشتومونو میکنیم طرفش واقعا فکر نمیکنید که یه روزم ممکنه تمام این بلا ها سره خدتون بیاد با یکی از صمیمی ترین دوستات بری بیرون ( شوهر! زن! دوست پسر جدید!! دوست دختر جدید؟ )بریم بیرون با چند تا از دوستامون بعد اون طرف تورو جلویه دوستاش تحقیر کنه فکرش رو هم نمیتونی بکنی چون خیلی مغروری
میخوام ماله تو باشم تو هم ماله من باشی باور کن که تو از همه دنیا برام عزیز تری مطمئنم که اینو میدونی حتی اگه بمیرمم هیچ وقت ولت نمیکنم برم
اینا همرو میگمه بدونی برام عزیزی!!!! که با این همه بلا که سرم امده بازم میخوامت میخوام کنارم باشی میخوام همدلم هم نفسم باشی میخوام همیشه کنارم باشی میخوام سرم رو بزارم تو بقلت
از زندگي از اين همه تكرار خسته ام ....... از هاي و هوي كوچه و بازار خسته ام ........ دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه ........ امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام ....... دل خسته سوي خانه تن خسته مي كشم
: گاه بايد كاملآ بي احساس باشد تا بتواند همه چيز را حس كند گاه بايد در اوج شور و احساس بود تا به قلب او راه يافت و او به روي عشق در بگشايد چه بسيار از اينها را پشت سر گذاشته ام و ميدانم نه تنها آماده عاشق تو شدن هستم بلكه عاشق تو هستم
نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي، هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد آخر
عمر رو به پايان است
در اين بيهوده گفتن ها د راين بيهوده پيمودن
دراين شهر پر از نفرين پر از ظلمت
كه بر پير و جوان ندارد رحم
جاي جاي روح و جان زخم است
زخمي كه جز عدالت ندارد چاره و مرهم
مي دانم
عمر رو به پايان است
ندارم ذره اي اميد به فردايي كه تكرار است
در اينجا خورشيد ديگر نمي تابد
گويي او نيز از اين تكرارها خسته ست
عاشق نشدی زاهد دیوانه چه میدانی ؟
در شعله نرقصیدی دیوانه چه میدانی ؟
لبریز می غمها شد ساغر جان من
خندیدی و بگذشتی پیمانه چه میدانی ؟
یک سلسله دیوانه افسون نگاه او
ای غافل از ان جادو افسانه چه میدانی ؟
من مست می عشقم بس توبه که بشکستم
راهم مزن ای عابد میخانه چه میدانی ؟
عاشق شو و مستی کن ترک همه هستی کن
ای بت نپرستیده بتخانه چه میدانی ؟
تو سنگ سیه بوسی من چشم سیاهی را
مقصود یکی باشد بیگانه چه میدانی ؟
دستار گروگان ده در پای بتی جان ده
اما تو ز جان غافل جانانه چه میدانی ؟
ضایع چه کنی شب را لب ذاکر و دل غافل
تو ره به خدا بردن مستانه چه میدانی ؟
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي!
از تو متشکرم
از تو متشکرم به خاطر همه خاطراتی که تو ذهنم نقش دادی.
از تو متشکرم به خاطر اینکه باعث شدی تا بفهم که دوست داشتن کسی که دیگه دوستت نداره چقدر احمقانه است .
از تو متشکرم به خاطر لحظه هایی که به من بخشیدی و لحظه هایی که از من گرفتی.
از تو متشکرم به خاطر اینکه به من یاد دادی که راحت بتونم فراموش کنم ولی به من یاد ندادی که با فراموش کردن هر چیزی خودم هم به فراموشی سپرده می شوم .
از تو متشکرم به خاطر اینکه به من فهماندی که دلدادگی دروغه و هر کس از عشق گفت صددرصد دروغگوی بزرگی خواهد بود .
از تو متشکرم به خاطر اینکه باعث شدی مسیر زندگی ام را عوض کنم و با آدمها همان طور که خودم دوست دارم ، زندگی کنم .
از تو متشکرم به خاطر هر آنچه که من فهمیدم بعد از اینکه از تو کلمۀ خداحافظ را شنیدم
از تو به خاطر خيلی چيزهای ديگر هم متشکرم اما می ترسم که با گفتن آنها تو را از ياد ببرم .
بدترین درد این نیست که عشقت بمیره .........
بدترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی....
بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه.........
بدترین درد اینم نیست که عاشق یکی باشی و اون ندونه.....
بدترین درد این است که یکی بمیره و بعد از مرگش بفهمی که دوستت داشته.......
دوستت دارم
مرا صد بار اگر از خود براني دوتت دارم
به زندان جفايت گرس کشاني دوستت دارم
به پيش خلق گر نتوان حديث عشق را گفتن
درون سينه ي تنگم نهاني دوستت دارم
به جرم عشق تو صد زخم کاري برجگر دارم
جگر سهل است گر خونم فشاني دوستت دارم
چه حاصل از جفا کردن چه سود از مهر ورزيدن
مرا لايق بداني يا نداني دوستت دارم
به چشمان تو سوگند اي گل زيبا مرا هر چند
سزاوار حريم خود نداني دوستت دارم


بیا دست به دست من باش
تو همیشه یار من باش
تو شروعی نه یه پایان
بیا پایان غمم باش ؛
غم بی عشقی عزیزم !
خدا خواسته من نمیرم
بمونم تا تو بیایی
عشقُ از تو یاد بگیرم ؛
تو زدی غمُ شکستی
دلم ُ به عشقت بستی
من ُ از خودم گرفتی
نمی دونم ! تو کی هستی ؟ ؛
تو یه عشق آسمونی
قدر دنیا ، مهربونی
نمی تونم بی تو باشم
بگو که پیشم می مونی ؛
اگه تو بری ، میمیرم
بخّدا دروغ نمی گم ،
فکرشم برام یه مرگه
تو بمون برات می میرم ؛
دل من مهم که نیستش
هر چی که بخواد همونه
اگه تو بمونی خیر ِ ،
تو بری قسمتمونه ...


عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه جانم را می سوزاند.عطر عجیبی پراکنده بود. حالتی داشتم وصف ناپذیر. گویی توآسمون بودم. به من لبخند می زد و در انتظار جوابش بود. گویی هوش از سرم پریده بود. نبضشو تو دستام حس می کردم. حتم داشتم اون هم همینطوریه. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز مال منه . آتیشی تو دلم به پا بود. آتشی بالاتر از زمان و جسم.
تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشماش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی ابرویی،گریه ام گرفت. من کجا و آسمان کجا؟
احساس کردم اون هم گریه می کنه. سرمو بلند کردم, بی اختیار دستمو روی صورتش گرفت و همون طور اشک می ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه می کردم
کاش بودند ستاره ها، تابه من حسودی می کردند


به مژگانت، به ابرويت، به مويت، به رنگ سرخ لبهايت، به رويت، به اهنگ زيباي کلامت، به چشمانت، که رنگ آب درياست، به آن نازي که در چشم تو پيداست، به لبخندت که چون لبخند گلهاست، به رخسارت که چون مهتاب زيباست، به گلهاي بهار عشق و مستي، به قراني که ان را مي پرستي،
قسم اي نازنين تا زنده هستم،
تو را من دوست دارم ميپرستم.

امروز داشتم فکر می کردم چقد بهت احتیاج دارم . دیدم که به اندازه ای که عاشقتم
یه کم فک کردم ببینم چقد دوست دارم نفسم، دیدم که تو فکر من نمی گنجه عشق من
خیلی میخوامت جیگلی ....
دوس دارم داد بزنم دیوونه من مال خودمی
فقط مال منی تموم زندگیم...
همه ی زندگیمو فدای تو می کنم چون عاشقتم هستیِ من...
هیچکی نمی تونه حتی یه ذره از اون مهربونیه تو رو داشته باشه .... جفت خودم می مونی و بدون برات جون میدم بهترینم
.....
بدون مال خودمی عزیزم ... تا همیشه ی همیشه جفت همیشگیم![]()
![]()
![]()

چگونه دوستت دارم ؟
بگذار بشمرم
تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم
با احساسات نامريي
به اندازه ي پايان هستي
من تو را مثل هر روز دوست دارم
مثل نياز انسان به افتاب و شمع
تو را ازادانه دو.ست دارم
مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق
تو را خالصانه دوست دارم
مثل احساس بعد از دعا
تو را با اندوه قديمي
و ايمان کودکي ام دوست دارم
با عشقي که سال ها گم کرده ام
با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام
با اشک ها لبخند ها و تمام هستي ام
و اگر خدا بخواهد
بعد از مرگم
تو را بيش از اين ها دوست خواهم داشت

زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود!
با بنفشه ها نشسته ام،
سال های سال،
صبح های زود
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر
گیسوان خیس شان به دست باد،
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم،
رنگ ها شکفته در زلال عطر های گرم،
می تراود از سکوت دلپذیرشان،
بهترین ترانه ،
بهترین سرود،
مخمل نگاه این بنفشه ها،
می برد نرا سبک تر از نسیم
از بنفشه زار باغچه، تا بنفش زار چشم تو
که رسته در کنار هم
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود!
با همان سکوت شرمگین،
با همان ترانه ها و عطر ها
بهترین هر چه بود وهست،
بهترین هر چه هست و بود
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من!
لحظه های هستی من از تو پر شده،آه!
در تمام روز،شب،هفته،ماه،
در فضای خانه،کوچه،راه
در هوا،زمین،درخت،سبزه،آب،
در خطوطِ در همِ کتاب،
در دیارِ نیلگونِ خواب!
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
در بنفشه زار چشم تو
برگ های زردونیلی وبنفش،
عطرهای سبزوآبی وکبود،
نغمه های نا شنیده ساز می کنند،
بهتر از تمام نغمه ها و ساز ها!
روی مخمل لطیف گونه هات،
غنچه های رنگ رنگ ناز،
برگ های تازه تازه باز می کنند،
بهتر از تمام رنگ ها و راز ها !
خوبِ خوبِ نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب،
بهتر از تمام شعر های ناب!
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی ست
من تو را
به خلوت خدایی خیال خود:
"بهترینِ بهترینِ من"
و خطاب می کنم ،
بهترینِ بهترینِ من
کجایی؟
