هنگام مرگ مرا در تابوت سياه قراردهيد تا همگان بدانندهر چه سياهي بود من كشيده ام و دستانم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همگان بدانندباخودهيچ نميبرم وچشمانم را باز بگذاريدتا همگان بدانندهميشه چشم انتظار بودم واولين روز بر سره مزارم تكه يخي به شكل قلب قرار دهيدكه بجايه معشوق برايم گريه كند
بدترین درد این نیست که عشقت بمیره . بدترین درد اون نیست که به اونی که دوست داری نرسی . بدترین درد اون نیست که عشقت بهت نارو بزنه . بد ترین درد اینه که عاشق یکی باشی ولی اون ندونه .
به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو
را به بهشت بازگرداند
با هزار و یک ترفند ...
شاخه گل مصنوعی را
در میان گلهای شاداب گلدانت ،
پنهان کردم .
و بر دفتر خاطراتم نوشتم :
تو را دوست خواهم داشت ،
تا زمانی که آخرین گل پژمره شود !!!!
می خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم
ولی افسوس که تمامه اشکهایم را برای به دست
آوردنت ریخته بودم
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست![]()
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی![]()
غم
زماني كه متولد شدم صدايي در گووشم طنين انداز شد و گفت :
تا آخر عمر با تو هستم!!!
از او پرسيدم كيستي ؟
گفت: غم
آن لحظه با خودم فكر كردم كه غم عروسكي است كه من با آن بازي ميكنم ، ولي اكنون ميفهمم كه من بازيچهاي هستم در دست غم
دنياي بي مروت لحظه اي شادم نكرد
بيش از اين مردم دنيا دلشون درد نداشت
هيچ كس غصة اين را كه چه مي كرد نداشت
چشمه سادگي از لطف زمين مي جوشيد
خودمونيم زمين اين همه " نامرد " نداشت
